الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
9
تفسير مجمع البيان (فارسى)
جماعتى است . اين آيه دلالت مىكند بر فساد عقيده حسن و جبايى و ابو مسلم كه معتقدند اين دو تن از بنى اسرائيل بودهاند . اصم گويد . خداوند كلاغى را مبعوث كرد تا بر جسد هابيل خاك بريزد . قابيل كه متوجه مقام هابيل در پيشگاه حق شده و قبول شدن قربانى او و ماموريت زاغ براى دفنش را مشاهده كرده بود . گفت . واى ! برخى گفتهاند ، فرشتهاى بود به صورت كلاغ آيه دلالت دارد بر اينكه ، كار كلاغ ، مورد نظر خداوند متعال بوده و امر تصادفى نبوده است ، بلكه خداوند به او الهام كرده بود . چنان كه ابو مسلم گويد . جبايى گويد اين كار ، نظير داستان هدهد و نامه رسانى و پاسخ آوردن او براى سليمان معجزه بوده است ( نمل 20 ) ممكن است خداوند فهم كلاغ را به اندازهاى زياد كرده باشد كه خودش اين مطالب را تشخيص داده باشد ، چنان كه ما هنگامى كه كودكمان را به كارى وادار مىكنيم ، متوجه كار خودش هست . لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ ، ماموريت كلاغ اين بود كه به قابيل بنماياند كه چگونه عورت برادر را بپوشاند . جبايى گويد ، يعنى به او نشان دهد كه نعش برادر را كه متعفن شده بود ، به خاك بسپارد . بنا بر اين بجسد بيجان « سواه » گفته شده است قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ ، هنگامى كه كلاغ كيفيت مخفى كردن جسد را به او نشان داد ، گفت ، واى من ، آيا به اندازه اين كلاغ هم دانشى ندارم كه بتوانم جسد برادرم را به خاك سپارم . أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي ، سواه چيز مكروه و ناپسند است . فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ ، آن گاه از كشتن برادر دچار ندامت گرديد . جبايى گويد ، اين ندامت ، به نحوى كه توبه شمرده شود نبوده . درست مثل اينكه كسى بر اثر ناراحتى كه پيدا مىكند از خوردن شراب پشيمان مىشود ، از اينرو پشيمانى او بحالش سودى نداشت . برخى گفتهاند يعنى از اينكه جسد برادر را حمل كرده بود . پشيمان شد و برخى گفتهاند ، يعنى از مرگ برادر پشيمان شد نه از گناه .